از ظلمتِ رمیده خبر می دهد سحر

شب رفت و با سپیده خبر می دهد سحر

از اخترِ شبان رمه ی شب رمید و رفت

وز رفته و رمیده خبر می دهد سحر .

زنگار خورد جوشنِ شب را به نوشخند

از تیغِ آبدیده خبر می دهد سحر

باز از حریقِ بیشه ی خاکسترین فلق

آتش به جان خریده خبر می دهد سحر

از غمز و ناز و انجم و از رمز و راز ِ شب

بس دیده و شنیده خبر می دهد سحر

بس شد شهیدِ پرده ی شب ها شهاب ها

وان پرده ها دریده خبر می دهد سحر

ماهان پریده رنگ که بود و چه شد کز او

رنگ اش ز رخ پریده خبر می دهد سحر

 

چاووش خوانِ قافله ی روشنان "امید"

از ظلمتِ رمیده خبر می دهد سحر ...

م امید

/ 1 نظر / 6 بازدید
سيد عليرضا مديرزاده

سلام . آقا حدادمنش يه خورده مطلب شاد بنويسيد . من تو محرم اينقدر ناراحت نمي شم كه با حرفاي شما مي شم ( با اغراق ) خوش بگذره