یکشنبه تا چهار شنبه

شنبه روز همیشه بود
                                  فاصله خوبی که می شد  
                                                                        وقت دوش وقت غزل
                                                                                                       جدول سیاه من



سر آغاز یک رمان راحت و یک به یاد آوری مهم
اینکه باید بر می گشتم خیلی واضح بود و تو این دو روز چندین عامل بهم کمک کردند
داستان کسری و علی
داستان عقل سرخ و من
و داستان خواب یا بهتر بگم رویای اول صبح
فقط آخری شو میگم
ساعت 5 از خواب پاشدم
یه نیگا به دورو ورم کردم
یادم افتاد که خونه دایی شب خوابیدم
(چه شعری شد)
البته از نگاه کردن نفهمیدم از تشنگی یادم افتاد که خونه دایی ام
از اونجایی که 1 ساعت وقت داشتم واسه راه افتادن دوباره خوابیدم
و چه خواب نازی.........
فقط همین و بگم که وقتی از خواب بیدار شدم اصلا به این فکر نمی کردم که ساعت ده دقیقه به هفته و من باید ساعت هفت سر کار باشم
و بیخیال این بودم که امروز دوشنبه اس
فقط به این جمله فکر می کردم
سه دوست بی غم و آزاد بهتر از این نمیشه
آره آزاد شدم
سد غم و شکستم  و از این حرفا
گور بابای ........................
و تو اینو بدون
قبول دارم که صادق هدایت نویسنده خوبیه
آقا اصش قبول فرهاد رو سر ما جا داره فریدون هم رو چشممون
ولی زندگی چیز دیگه ای شاید باشه
که هست
.



/ 8 نظر / 11 بازدید
سميرا

سلام چرا خبرم نکردين طبق معمول از نوشته هاتون هيچی نفهميدم اون وقتا که بيشتر با هم حرف ميزديم وقتی برام توضيح ميدادين .. ميفهميدم چه خبره و چی شده و اينا يعنی چی.. شايدم فکرم آزاد تر بود و اين قدر فکر ميکردم اين قدر از اول ميخوندم که خودم يه چی ميفهميدم از توش اما الان همه چی فرق کرده برام بگين چی شده و چه خبره و اين حرفا واسه چيه .. من هنوز فضولم .. مثل قبل .. خيلی عوض شدم خيلی .. با قبلم خيلی فرق کردم .. امروز يه ماه که ديگه »»من«« نيستم .. هنوز دوست دارم که بدونم روزگار براتون چه طور ميگذره .. مثل قبل .. با جزئيات .. منتظرم ..

من

خوب بچه ها... تموم شد... ديگه ندارم!‌ براي امروز ديگه کافيه!

بهراز

اولش چقدر شبیه هفته‌ی خاکستری بود!خودتون عوض کرده بودین؟

هادی حداد

بهراز نازنين شعر قشنگيه اين هفته خاکستری عزيزايی عوضش کردن و من هم از اونا تقليد کردم همين

علی

سلام : از اين که به من سرزديد تشکر ميکنم ... من دقيق متوجه نشدم که چی نوشتيد ...ولی احتمال ميدم که دارید از دنيای خودتون ميگين... اگه اينطور باشه ،منم اين مشکل رو دارم ...يعنی وقتی از دنيای خودم می نويسم ،فقط خودم ميفهمم که چی ميگم ...بعضی وقتا هم خنده دار ميشه ...البته فقط برای ديگران...

نيلوفر

راست راستش رو بخوايد من شايد يه خطش رو فهميده باشم!

من

آپ کن ديگه!

پـیـنــکـــــــی

سلام وب لاگ پـــیـــنـــکـــــــــــی آپديت شد!!!! . . . زندگي را دزديديم ولي جايي براي پنهان كردنش نداشتيم گذاشتيمش سر چهار راه به كمين نشستيم ديديم كسي حتي نگاهش هم نميكند! اين بار هم به كاه دان زده بوديم