مثل يك ...

 
خونه
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩
 

شب.

ساعت 2

نصف شب

بیدار میشم میبینم روی مبل جلوی تلویزیون خوابم برده.

ناراحت از اینکه از خواب پریدم .

خونه چیزی کم داره.

میرم تو تختخواب و سعی می کنم بخوابم

فردا ساعت 10 جایی قرار دارم و باهاس مطلب برسونم و هنوز هم مطالبم آماده نیست.

سعی می کنم بخوابم.

سعی می کنم یادم بیاد که فردا زود باید بیدار شم و بنویسم تا باعث بشه بخوابم.

خوابم نمیبره

خونه چیزی کم داره

حالا که مرتب شده بد تو ذوق می زنه

با خودم میگم اگه خوابم نبرد پا میشم مینویسم

بلکه خوابم ببره

سعی می کنم بخوابم

خونه غریب شده

خونه بوی عجیبی میده

سعی می کنم بخوابم

یه روز کامل سگدو زدن هم فایده ای تو خوابیدنم نداره.

سعی کمی کنم با صدای ماشین های گنده ای که از بزرگراه رد میشن خوابم ببره.

یه صدای عجیبی میاد

صدا نزدیک میشه

یه ماشین گنده.

هرچی نزدیک تر لرزش صدا بیشتر

صدا به اوجش میرسه.

صدا یواش یواش کم میشه

با خودم میگم که با صدای ماشین بعدی می خوابم

صدای قبلی همچنان کمتر میشه

صدا محو میشه

بزرگراه عجیب میشه

بزرگراه بی صدا میشه

بزرگراه هم عجیب میشه

مثل خونه

این بزرگراه شرقی لعنتی هم عجیب میشه

دلم می خواد برم اوماها

دلم سیگار خواست

میگم بلند شم یه سیگار بکشم

یادم میاد آخرین سیگارم هم کشیده شده

آخرین سیگار کشیده شده.

می خوام به صدای موتور ماشین های گنده گوش بدم.

بزرگراه عجیب شده

این بزرگراه کویری هم عجیب شده

حالا این بزرگراه هم واسه ما ناز می کنه

این بزرگراه بدون باد و نسیم سردرگم هم من رو سر در گم می کنه.

این بزرگراه هم نمی خواد من به هیچ چی فکر کنم

این لعنتی هم نمی خواد من به چیزی فکر کنم

به پهلو می خوابم و تمام سعیمو واسه خوابیدن می کنم.

به خواب فکر می کنم.

به خواب دیدن فکر می کنم.

خونه نمی ذاره بخوابم.

خونه عجیب شده

خونه بوی غریبی میده

خونه از وقتی تمیز شده زیبا شده

خونه از 12 ساعت پیش عوض شده.

خونه بوی عجیبی میده

خونه از 12 ساعت پیش دیگه اون خونه سابق نیست

خونه عوض شده

خونه دلش راضی شده

خونه اون قدر خوشحال شده که نمی ذاره من بخوابم

صداش گوشم رو کر می کنه

صدای یه ماشین گنده دیگه محو میشه

این بزرگراه لعنتی هم بی موقع پر میشه

صدای بزرگراه هم نمیتونه کاری کنه که من بخوابم

نه بزرگراه نسیمی داره نه راه به جایی

خونه نمیذاره بخوابم

می خوام برم هتل

ته این بزرگراه هم هیچ هتلی نیست

ساعت مچی تک زنگ میزنه

میگه ساعت شده 3

این ساعت بدبخت هم خبر نداره که نیم ساعت از دنیا عقبه

بوی خونه میزنه تو دماغم

می خوام بخوابم

قسمت گلواژه گویی مغزم شروع به کار می کنه

واسه خودش شعر می بافه

واسه خودش شعر می سازه

تا دیروز شعراش فارسی بود

بوی خونه رفته تو دماغم

شعراش انگلیسی شده

معنی بعضی از کلماتش رو نمی فهمم

ترانه میگه

نه کاملا داره شعر میگه

هم وزن داره هم قافیه

به زبون انگلیسی

معنی خیلی از کلماتش رو نمی دونم

خودم رو می زنم به اون راه

معنی بیشتر کلماتش رو نمی دونم

بخش دیکشنری و ترجمه هم زمان مغزم رو خاموش می کنم

حالا دیگه معنی I و YOU رو هم نمی فهمم

می خوام برم

ساعت میشه 12 ساعت پیش

خونه داد میزه تمیزه تمیزم

خونه داد می زنه ببین هیچ چی کم ندارم

بهش محل نمی دم

نمیذاره بخوابم

سعی می کنم با صدای بزرگراه بخوابم

بزرگراه هم عجیب شده

بزرگراه هم ساکت شده

سعی می کنم خوذم رو وسط بزرگراه فرض کنم

سعی می کنم یادم بیاد کجام

سعی می کنم خودمو وسط راه فرض کنم

سعی می کنم خودم رو بالای همه چی فرض کنم.

سعی می کنم بخوابم

می خوام تو خواب خواب ببینم

می خوام صفحه رو عوض کنم

می خوام ورق ها رو تند تند بزنم جلو

خونه نمی ذاره

خونه عجیب شده

خونه داد می زنه عجیب شدم

خونه داد می زنه تمیز شدم

فریاد می زنم دیگه تمیزت نمی کنم

داد می زنه نمی تونی

فریاد می زنم می تونم

داد می زنه واسه چی

فریاد می زنم واسه اینکه به روم نیاری

داد می زنه چیو می خوای ثابت کنی

آروم میگم هیچی

میگه باورم کنم

میگم چیتو

میگه عجیب شدنم رو غریب شدنم رو

جملات الکی رو که روی تخته سفید دیوارم می نویسی رو

میگم خیلی غریب شدی

ایجوری تا حالا نشده بودی

این جوری نشناخته بودمت

میگه بد شدم یا خوب

میگم خوب خوب

خوب........

خوب........

 

با صدای زنگ ساعت از خواب پا میشم

ساعت 14 ساعت پیشه

صبح



 
comment نظرات ()