مثل يك ...

 
خلاقیت گمشده
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱
 

پیرو مباحثات من و فرانکوی عزیز وعلاقه مفرط دوستان محترم به بحث های دانش آموزی و همچنین پیگیری های عجیب گروه های مختلف جامعه مبنی بر نبودن هیچگونه خلاقیت بین دانش آموزان، دانشجویان، معلمان،اساتید دانشگاه و سایر اقشار مردم ،لازم دیدم نکات مهم و صدالبته قابل ذکری را در این نوشته بگنجانم تا شاید دری باشد بر روی باغی از گل و ریحان با عطر دانستن و بایستن و پایستن.

اینکه چرا در میان جوانان و نوجوانان ما اثری(اثر خاصی)از خلاقیت دیده نمی شود یا حداقل در میان خیل عظیمی (مثل بهمن عظیمی) از این طبقه از جامعه اثر بسیار بسیار کمی از خلاقیت نداشته شان وجود ندارد،بحثی است که بسیار بسیار بسیار جای سوال و پرسش و کنکاش دارد.اما در این مقاله و هم اکنون به یک قسمت بسیار بسیار کوچک آن پاسخ خواهم داد.

بیشتر خلاقیتی که در مردم به خصوص در میان جوانان کشته می شود مربوط به دروسی است که در مدارس به آنها داده میشود.

شاید این گفته من در نگاه اول به نظر شما درست جلوه نکند.شاید بگویید دروسی مانند ریاضی می شود یک مسئله را از چندین راه حل ابتکاری حل کرد .مثلا در یاد دادن جمع بعد از گفتن مباحث اولیه  در پی یافتن اینکه "چه عددی را با چه عددی جمع کنیم تا به عدد مثلا 8 برسیم؟" یک دانش آموز مقطع ابتدایی می تواند به راحتی 5 جواب برای آن پیدا کند. این مطلب به ظاهر درست است اما در پس پرده چیز دیگریست که آنرا عرض خواهم داشت.

یا مثلا بگویید در درس علوم پس از بیان مبحث ابرهای موجود در هوا دانش آموز می تواند صدها مدل ابری در صدها حالت آب و هوایی را تصور و بازگویی کند.این هم درست اما آنرا نیز عرض خواهم داشت.

یا در درس زبان انگلیسی دانش آموز می تواند بعد از یادگیری افعال و ضمایر چندین جمله کوتاه را بسازد و بااطرافیان صحبت کندا

اما مشکل جای دیگری است(همان هایی که عرض خواهم داشت).

مشکل اینجاست که مثلا در همان درس ریاضیات پس از یاد دادن جمع در کتاب تمریناتی وجود دارد مبنی بر اینکه"چه عددی را با 3 جمع کنیم تا بشود 8".

یا در علوم فقط ابرها نام برده میشوند و کاربرد آنها باید حفظ شود.

در درس زبان هم در مدارس پسرانه ضمیر sheو در مدارس دخترانه ضمیر heضمیری غیر قابل قبول است.

(با قبول داشتن این مسئله که همه مدارس و معلمین را نمیتوان در این مجموعه جای داد.)حتی وقتی صحبت از کار اضافه در درسهاست خیل عظیم کتابهایی را داریم که علاوه بر حل مثال کتاب مثال دیگری مانند آنرا مطرح و حل می کند(8=؟+2).

 

البته بحث اصلی در مورد دروس ریاضیات و علوم نیست که گاهی هم میشود در آن خلاقیت به کار برد.

 

تاریخ درس و موضوع مورد بحث ماست.

یادمه تو سال سوم راهنمایی معلم گرامی جناب آقای ایمانزاده که به مخ تاریخ و در حقیقت کتاب تاریخ سیار یا صدها اسم دیگه معروف بود معلم تاریخ ما بود.

از کل کتاب تاریخ ما فقط دو قسمت تاریخ اروپا که همان دو درسی که برای مطالعه بود به ما درس داده شد(و صد البته بسیار هم خوب).به طوری که ما اسم انواع پاپها مانند اینوسان ششم وگریگورای معروف،و انواع جنگ های بین دول مختلف اروپایی(البته در زمان تاریخ سیاه یا قبل از رنسانس) مانند جنگ های سی ساله و چیزهای دیگر مانند این را یاد می گرفتیم. پررو ترین دانش آموز کلاس یا بهتر بگم مدرسه کسی بود مثل من که از جناب آقای ایمانزاده می خواست که حتی تاریخ دقیق و ساعت شروع و پایان جنگ های سی ساله رو هم بگه(و هزار البته که میگفت و دقیق هم میگفت) و جای گفتن دارد که تجدید هم شدم چون امتحان نهایی بود.

 

حال سوال اینجاست که آیا می شود در درسی مانند تاریخ،خلاقیتی به کار برد؟

مثلا تاریخ وقوع جنگ جهانی را عوض کرد؟

یا علت وقوع انقلاب کمونیستی روسیه را تغییر داد ؟

یا اینکه حتی اسم عهدنامه وستفالی را چیز دیگری گذاشت(مثلا ماستمالی)؟

 

چرا نمیشود ذهن بچه ها را جوری خلاق کرد که مثلا متخاصم جنگ جهانی را کس دیگری فرض کنند؟

چه اشکالی دارد که مثلا مرگ فلان شخص ،پسر فلان شخص را طبیعی ندانند و قتل بدانند؟

آیا مشکلی پیش می آید اگر کشتار میدان اصلی شهر کوتونوی بنین به دست دیکتاتور سابق آن را دروغی بیش نشماریم و آن را به گردن انقلابیون بیاندازیم؟

چرا نباید بگوییم دلار زیمباوه در سال 65 مساوی دو دلار آمریکا بود  و در یک سال گذشته نرخ تورم آن یازده میلیون و دویست هزار درصد است .(به نقل از ویکی پدیا البته)

 

 

به نظر شما دانش آموزان ما خلاقیت این را ندارند که به جای بر تخت نشاندن فلان پادشاه افغان بر تخت پادشاهی کشور افغانستان فلان فرد محبوب را رئیس جمهور کنند؟

 

آیا این گناه ما نیست که مجبور می کنیم دانش آموزان فقط مطالب کتاب تاریخ را،آنچه که بر تاریخ گذشته را،آنچه که تاریخ نویسان نوشته اند را به زور در مغز کوچک آنها فرو کنیم و دیگر جایی برای خلاقیت در آنها باقی نگذاریم؟

 

آیا واقعا تاریخ برای این نیست که عبرتی باشد برای آیندگاه ؟

آیا تجربه واقعی تاریخ اینرا به ما نیاموخته است که اشتباه گذشته مان را دوباره تکرار نکنیم؟ حال چه این اشتباه در مورد مشتی کودک دبستانی باشد یا عده ای دانش آموز راهنمایی یا تعدادی نوجوان دبیرستانی یا خیل زیادی جوان دانشجو؟

حال شما بگویید مشکل از کجاست؟

از خلاقیت نداشته دانش آموز یا از کشتار بی رحمانه خلاقیت؟


 
comment نظرات ()