مثل يك ...

 
 
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢۳
 
ـ......باشه باشه
ـحالا چرا می زنی؟
ـحرف دهنتو بفهم مرتيکه نفهم
ـمرتيکه خودتی هفت جد و آبادت
ـيعنی قبول کردی نفهمی؟
ـحالا!!!
ـ...
ـ...
اين جملات بين دو نفر که در حال حل مسايلی بودند ردو بدل شد.
حالا چه مسايلی .... و کجا .... و در چه حالتي .... بماند.
اصش يه مسابقه شما چی فکر می کنين؟
و مورد دوم از کسانيکه خواهان نوشتن آن مطالب بنده در اين صفحه هستند خواهشمند است زير برگه را امضا کنند(برای اينکه بفهميد آن مطالب چيست از احسان بپرسين خب)
(احسان هم که معلومه کيه يه اعدامی در يک دالان سبز)

 
comment نظرات ()