مثل يك ...

 
واسه چی ...
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢
 

واسه چی اینجام؟

واسه چی تنهام؟

واسه چی نشستم؟

واسه چی تو خودمم؟

واسه چی حرف هم نمی زنم؟

واسه چی  نمیرم بیرون؟

واسه چی با تو نیستم؟

واسه چی خودمو میزنم به بی خیالی؟

واسه چی اعتقاداتم رو پنهون می کنم؟

واسه چی زنده ام؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

واسه چی اونجایین؟

واسه چی با هم هستین؟

واسه چی ایستادین؟

واسه چی همه چی رو میگین؟

واسه چی میرین بیرون؟

واسه چی بی خیال نیستین؟

واسه چی نمی ترسین از پنهون شدن؟

واسه چی میگیرنتون؟

واسه چی میمیرین؟

.

.

.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
دنیا 2
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱
 

من به دنیای تو وارد نمی شم چون تو نمیذاری.

تو وارد دنیای من نمیشی چون تو نمی خوای.

تو میگی دنیای من و تو کلی با هم فرق داره مته زمین و آسمون.

من فکر می کنم دنیای من تو کلی با هم تفاوت داره مثه دریا و ساحل.

تو میگی دنیای من و تو به هم نمیخورن.

من فکر می کنم دنیای هامون ؟!؟!؟ چرا دنیامون؟؟

چه خوبه باور کنیم که دریا بدون ساحل و ساحل بدون دریا بی اعتبار.

چه خوبه بگیم زمین بی آسمون وجود نداره و آسمون بدون زمین بی معنی.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
دنیا
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٠
 

روز آخر وقتی که می خوای باهاش خدافظی کنی اگه چیزی گفت بگو اشتباه کردم فقط باید میشستم و نگات میکردم.

دنیا رو میگم که هیچی نمی پرسه چون جواب رو تو چشمات می خونه.

چشاتو که می بندی هزارتا فرشته و حتی خود دنیا هم دلشون واست تنگ میشه.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
گوریل های کثافت یا عنتر های گوریل
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٤
 

سن: 13 یا 14 یا 15

شغل: دانش آموز یا دستفروش

محل زندگی: مهم نیست

عقیده: ندارد (یعنی سنش به اونجایی نرسیده که به چیزی عقیده داشته باشه)

طرز تفکر: تموم این زنهایی که تو خیابونن غیر خواهر و مادر من .........

دستمزد: یه ساندیس کافیه

پخ بگی می پره از ترس

یه سری گوریل کثافت یه سری بچه رو فرستادن تو خیابون از ترسشون

یکدست کثافتن

یه سری کثافت یکدست

 

 

پ.ن : حضور نیروهای مخ(less) در مراسم سوم بعضی ها بیشتر از مراسم سالگرد بعضی دیگه بود.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
یکدست کثافت یا کثافت یکدست
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٢
 

فرض کن تو یه قوطی آشغال قرار گرفتی و هی از بوی آشغالا غر می زنی.

حالا فرق نداره این ور که نشستی چه آشغالی باشه اون آشغال اون وری هم بو میده.

مثلا طرف تو یه مشت فضولات ریز پرنده باشه و اون طرف تر فضولات گنده گاو.

همش آشغاله. یکدست آشغاله .یه سری کثافت. یکدست کثافت. کثافت یکدست.

فرض کن توی تور گرفتاری یه سری هم تور رو گرفتن و یه سری هم دارن با چوت و چماق می زننت. یه سری هم اون طرف تر دارن میبیننت ولی به روی خودشون هم نمیارن که تو داری به ناحق کتک می خوری. یه نفر هم اون بالا صورتشو لای دستمال قایم کرده که مثلا داره برای مظلومیت تو گریه می کنه . ولی صد رحمت به اشک تمساح و حتی گریه ملا که آبه.

سوالم اینه که قبول داری همشون یکدست کثافتن؟

یا شاید هم بعضیاشون کثافت یکدست باشن؟

فرض کن 1400 سال پیشه میریزن در خونه همسایه ات و مرد خونه رو می برن و زن خونه رو بین در و دیوار له می کنن طوری که میمیره.

اگه با اون یکدست کثافتی هستی که این کارو کردن که خودت هم کثافتی تگر نه خوب چیکار می کنی؟ داد و هوار و بیداد؟؟

یا شاید هم بذاری 1400 سال بگذره بعدش بزنی تو سرت که :

چادرت مادر چرا خاکی شده پنجه بر روی تو حکاکی شده.

یا ما منتظر منتقم مادر هستیم

یا عربده بکشی که گل یاس کبود

یا ضجه بزنی که در عزای پدرش بود و کشتنش

یا در به در اشک تمساح بریزی که خانواده اش نمی خواستند مقبره اش معلوم باشد.

چنگ بیندازی به صورتت که مظلوم بود و شبانه دفن شد.

خاک بریزی بر سرت که فرزندانش چه حالی داشتند و شوهرش.

.

.

.

باورت میشه 1400 سال گذشته

باورت میشه یه نفر باباش مرده

باورت میشه میخواست ببرتش دفنش کنه

باورت میشه همون کثافتی که 1400 سال پیش رو گریه می کرد یه لگد زئ به پهلوش

باورت میشه کشتنش

باورت میشه شبانه دفنش کردن؟

باورت میشه؟؟

حالا 1400 سال پیشه

تصمیم بگیر

می خوای کثافت باشی؟

یکدست کثافت

کثافت یکدست

کثافت یکدست


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
خونه
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩
 

شب.

ساعت 2

نصف شب

بیدار میشم میبینم روی مبل جلوی تلویزیون خوابم برده.

ناراحت از اینکه از خواب پریدم .

خونه چیزی کم داره.

میرم تو تختخواب و سعی می کنم بخوابم

فردا ساعت 10 جایی قرار دارم و باهاس مطلب برسونم و هنوز هم مطالبم آماده نیست.

سعی می کنم بخوابم.

سعی می کنم یادم بیاد که فردا زود باید بیدار شم و بنویسم تا باعث بشه بخوابم.

خوابم نمیبره

خونه چیزی کم داره

حالا که مرتب شده بد تو ذوق می زنه

با خودم میگم اگه خوابم نبرد پا میشم مینویسم

بلکه خوابم ببره

سعی می کنم بخوابم

خونه غریب شده

خونه بوی عجیبی میده

سعی می کنم بخوابم

یه روز کامل سگدو زدن هم فایده ای تو خوابیدنم نداره.

سعی کمی کنم با صدای ماشین های گنده ای که از بزرگراه رد میشن خوابم ببره.

یه صدای عجیبی میاد

صدا نزدیک میشه

یه ماشین گنده.

هرچی نزدیک تر لرزش صدا بیشتر

صدا به اوجش میرسه.

صدا یواش یواش کم میشه

با خودم میگم که با صدای ماشین بعدی می خوابم

صدای قبلی همچنان کمتر میشه

صدا محو میشه

بزرگراه عجیب میشه

بزرگراه بی صدا میشه

بزرگراه هم عجیب میشه

مثل خونه

این بزرگراه شرقی لعنتی هم عجیب میشه

دلم می خواد برم اوماها

دلم سیگار خواست

میگم بلند شم یه سیگار بکشم

یادم میاد آخرین سیگارم هم کشیده شده

آخرین سیگار کشیده شده.

می خوام به صدای موتور ماشین های گنده گوش بدم.

بزرگراه عجیب شده

این بزرگراه کویری هم عجیب شده

حالا این بزرگراه هم واسه ما ناز می کنه

این بزرگراه بدون باد و نسیم سردرگم هم من رو سر در گم می کنه.

این بزرگراه هم نمی خواد من به هیچ چی فکر کنم

این لعنتی هم نمی خواد من به چیزی فکر کنم

به پهلو می خوابم و تمام سعیمو واسه خوابیدن می کنم.

به خواب فکر می کنم.

به خواب دیدن فکر می کنم.

خونه نمی ذاره بخوابم.

خونه عجیب شده

خونه بوی غریبی میده

خونه از وقتی تمیز شده زیبا شده

خونه از 12 ساعت پیش عوض شده.

خونه بوی عجیبی میده

خونه از 12 ساعت پیش دیگه اون خونه سابق نیست

خونه عوض شده

خونه دلش راضی شده

خونه اون قدر خوشحال شده که نمی ذاره من بخوابم

صداش گوشم رو کر می کنه

صدای یه ماشین گنده دیگه محو میشه

این بزرگراه لعنتی هم بی موقع پر میشه

صدای بزرگراه هم نمیتونه کاری کنه که من بخوابم

نه بزرگراه نسیمی داره نه راه به جایی

خونه نمیذاره بخوابم

می خوام برم هتل

ته این بزرگراه هم هیچ هتلی نیست

ساعت مچی تک زنگ میزنه

میگه ساعت شده 3

این ساعت بدبخت هم خبر نداره که نیم ساعت از دنیا عقبه

بوی خونه میزنه تو دماغم

می خوام بخوابم

قسمت گلواژه گویی مغزم شروع به کار می کنه

واسه خودش شعر می بافه

واسه خودش شعر می سازه

تا دیروز شعراش فارسی بود

بوی خونه رفته تو دماغم

شعراش انگلیسی شده

معنی بعضی از کلماتش رو نمی فهمم

ترانه میگه

نه کاملا داره شعر میگه

هم وزن داره هم قافیه

به زبون انگلیسی

معنی خیلی از کلماتش رو نمی دونم

خودم رو می زنم به اون راه

معنی بیشتر کلماتش رو نمی دونم

بخش دیکشنری و ترجمه هم زمان مغزم رو خاموش می کنم

حالا دیگه معنی I و YOU رو هم نمی فهمم

می خوام برم

ساعت میشه 12 ساعت پیش

خونه داد میزه تمیزه تمیزم

خونه داد می زنه ببین هیچ چی کم ندارم

بهش محل نمی دم

نمیذاره بخوابم

سعی می کنم با صدای بزرگراه بخوابم

بزرگراه هم عجیب شده

بزرگراه هم ساکت شده

سعی می کنم خوذم رو وسط بزرگراه فرض کنم

سعی می کنم یادم بیاد کجام

سعی می کنم خودمو وسط راه فرض کنم

سعی می کنم خودم رو بالای همه چی فرض کنم.

سعی می کنم بخوابم

می خوام تو خواب خواب ببینم

می خوام صفحه رو عوض کنم

می خوام ورق ها رو تند تند بزنم جلو

خونه نمی ذاره

خونه عجیب شده

خونه داد می زنه عجیب شدم

خونه داد می زنه تمیز شدم

فریاد می زنم دیگه تمیزت نمی کنم

داد می زنه نمی تونی

فریاد می زنم می تونم

داد می زنه واسه چی

فریاد می زنم واسه اینکه به روم نیاری

داد می زنه چیو می خوای ثابت کنی

آروم میگم هیچی

میگه باورم کنم

میگم چیتو

میگه عجیب شدنم رو غریب شدنم رو

جملات الکی رو که روی تخته سفید دیوارم می نویسی رو

میگم خیلی غریب شدی

ایجوری تا حالا نشده بودی

این جوری نشناخته بودمت

میگه بد شدم یا خوب

میگم خوب خوب

خوب........

خوب........

 

با صدای زنگ ساعت از خواب پا میشم

ساعت 14 ساعت پیشه

صبح


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
عقاب
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
 

پرواز را به خاطر بسپار.......پرنده مردنیست؟؟

کلام را به خاطر بسپار ...... حنجره مردنیست؟؟؟

کردار را به خاطر بسپار........ انسان مردنیست؟؟؟؟

نه پرنده نه حنجره نه صاحبش مردنی نیستند.

پرواز نقش آفرین بر صحنه ی سبز ایام نیز.

کلام کوباننده ی فرومایگاه و سگ صفتان نیز.

کردار ترساننده ی کج اندیشان قدرت پرست نیز.

عقاب را به خاطر بسپار پرواز همیشگی است.

مرگ عقاب نه خارج شدن روح است از بدن و نه زندانی شدن در قفس بل دیدن بلند پروازی کلاغان کثیف است.

عقاب زنده است تا پرواز زنده است.

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()