مثل يك ...

 
the last time I cried
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩
 

آخرین باری که گریستم،یه شب بود که مست و پاتیل داشتم نیگا می کردم که بقیه چی کار می کنن.

آخرین باری که گریستم،از خودم و دلم ،دلم گرفته بود.

آخرین باری که گریستم، دوستام داشتن با دوستاشون می گفتن و می خندیدن.

آخرین باری که گریستم، سرایدار خونه ای که توش بودیم داشت واسه خودش نیمرو درست می کرد.

آخرین باری که گریستم، همسایه بالایی داشت سر زنش داد و هوار می کرد.

آخرین باری که گریستم، همسایه پایینی بغل زنش خوابیده بود.

آخرین باری که گریستم، یه نفر مشابه گدا تو خیابون داشت آشغالا رو زیرو رو می کرد.

آخرین باری که گریستم، بقال سر کوچه داشت دخلشو می شمرد.

آخرین باری که گریستم، یه موتوری با چاقو داشت می رفت طرف بقالی.

آخرین باری که گریستم، زن پیر تنهایی داشت به شوهر شهیدش فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، مرد پیر تنهایی داشت آلبوم عکس زن مرحومش رو نیگا می کرد.

آخرین باری که گریستم، دختر کوچولویی آرزو می کرد فردا باباش از زندان آزاد بشه.

آخرین باری که گریستم، پسر بچه ای داشت به این فکر می کرد که فردا اگه همبازیاش بابت باباش اونو مسخره کردن اول کدومشون رو بزنه.

آخرین باری که گریستم، یه رئیسی داشت به این فکر می کرد که فردا چه دروغی رو واقعیت جلوه بده.

آخرین باری که گریستم، یه بسیجی داشت به این فکر می کرد به کی چطوری گیر بده که همه جوره حال کنه.

آخرین باری که گریستم، یه کثافتی داشت به این فکر می کرد که فردا حال کی رو بگیره.

آخرین باری که گریستم، یکی داشت فکر می کرد که جواب هواداراشو چی بده.

آخرین باری که گریستم، یه گنده ای از ترس آدمها داشت به یه تهدید دیگه فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه بدبختی داشت به این فکر می کرد که چرا من؟

آخرین باری که گریستم، یه آدم عوضی داشت به اینکه با دشمناش چیکار کنه فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه دیوونه ای داشت به دشمن فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه خری داشت به پالون خوشگلش فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه زندونی داشت به اینکه آیا می تونه فردا هم چیزی نخوره فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه مادری داشت به پسرش که یه سالی هست گم شده فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه خواهری داشت به برادرش کشته شدش فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه برادری داشت به خواهرش که داشته و همه میگن نداشته فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه پدری داشت به  دروغ هایی که مجبورش کردن در مقابل تجاوز نکردن به دخترش بگه فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه روحی داشت به از دست رفتن وطنش فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه روح دیگه ای داشت به از دست رفتن آزادی فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، یه آدمی داشت به اینکه حقیقت رو به همه مردم بگه یا نه فکر می کرد.

آخرین باری که گریستم، ........................................................


 
comment نظرات ()