مثل يك ...

 
من می دونم(2)
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 

من می دونم این توپ گل میشه، نمیشه؟

من می دونم در دروازه همیشه بازه، باز نیست؟

من می دونم سال کمتر از ٣۶۵ روزه، نیست؟

من می دونم خستگی تمومی نداره، داره؟

من می دونم آدم نمیمیره، میمیره؟

من می دونم خواب خوب نیست، هست؟

من می دونم اگه بشه چی میشه،نمیشه؟

من می دونم زندگی کمتر از یک ساله، نیست؟

من می دونم خاک بوی زندگی میده، نمیده؟

من می دونم سکه ٢٨ رو داره، نداره؟

من می دونم قاشق زدن دختر ناز چش سیاه چه شوقی داره،نداره؟

من می دونم سایه سیاهی سنگین تر از همه چیزه،نیست؟

من می دونم فاصله بهونه است،نیست؟

من می دونم چه کسی رو دوست دارم، ندارم؟

من می دونم دروغ گفتن به خود بده، نیست؟

من می دونم دوست داشتن چیه، نمیدونم؟

من می دونم که نمی دونم چی میشه، می دونم؟

من می دونم که می خوامت ،نمی خوامت؟

من می دونم فاصله یه حرف ساده است بین خواستن و نخواستن، نیست؟

من می دونم دور تا دور زمین هواست، نیست؟

من می دونم آسمون زیاد هم بزرگ نیست، هست؟

من می دونم آینده نزدیکه ،نیست؟

من می دونم باید رفت تا رسید،نباید؟

من می دونم دوست دارم، ندارم؟

من می دونم دوسم داری، نداری؟

من می دونم این توپ گل میشه،نمیشه؟

من می دونم می خوامت،نمی خوامت؟

من می دونم خود کشی بده، خوبه؟

من می دونم من رو می خوای، نمیخوای؟

من می دونم خودکشی خوبه، بده؟

من می دونم این توپ گل میشه......آره میشه  ........ تو هم می دونی؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
هوار از دست بعضی ها
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠
 

وقتی من تو این شبا دیگه خوابم نمیره

وقتی هر لحظه شب   مثل یک قطره اشک از تو چشمام میگذره

وقتی کار من شده یاد خاطرات خوب

نمی تونم به خودم دروغ بگم که اینم مثل نسیمه که می گذره

                           از کتار تک درخت ناب زندگی

یا باید داد بزنم هوار کنم

که آهای آدمای روی زمین

خسته ام از همتون

که چرا من رو فقط برای خودتون می خواین

یا باید بشم من هم مثل اونا

مثل یک عروسک سر به هوا

یه روز دست این خانم    یه روز دست اون آقا


 
comment نظرات ()