مثل يك ...

 
شهر من......
نویسنده : هادی حداد - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٤
 

واسه امیر

می دونی امیر دارم به یه شهری فکر می کنم.یا حتی به یه ده یا دهکده ....

نه خیلی بزرگ نه خیلی کوچیک.

نه آسون نه سخته زندگی توش.

.................   امیر هنوز چاکرتم

شهر من مثه همه شعارها رنگ و ریا توش نیست.مثه همه حرفا عشق حرف اول و آخره.مثه همه وعده ها همه راحت و ساده و یک شکل و یه طبقه و یه اندازه زندگی می کنن.

شهرم......

شهرم همه پیامبراش بی کتابن.

شهرم همه دختراش تو ماه هفتم متولد شدن.

شهرم همه پسراش از انتظار پاکت پاکت و باکس باکس نمی کشن.

شهرم ده ام دهکده ام جای قشنگیه.

شهرم همه پدرا پسر دارن و با پسراشون حرفای قشنگ قشنگ می زنن.

شهرم همه مادراش دختر دارن و با دختراشون درددل می کنن.

 

....................................................

شهرم      همه آوازخوناشون یه صدان.

                همه چشمه هاش خشک شدن و همه چشما سیراب.

                همه حق خودشون و می خوان و فقط حق خودشون رو نه بیشتر.

                همه حق می خوان و فقط حق و نه کمتر.

 

امیر! دلم واسه اون امامزاده تنگ شده .

دلم می خواد سر بکوبم و داد بزنم امامزاده....

                               

                                امامزاده .طوقی بی نوای دلمو گم کرده ام تو این شهر شهر آشوب و گمونم پرواز کرده رفته شهر خودش.......

داد بزنم امامزاده تو که به خدا نزدیکتری تو که باهاش راحتتری  بهش بگو طوقی سر سپیدم رو بهم برگردونه یا منو ببره پیشش.

 

 

می دونی امیر تو شهر من امامزاده نیست .آخه کسی حاجت و تقاضایی نداره آخرین امامزاده از بی کاری و بی نوایی کوچ کرده و رفته......

اینقدر دل مردم صافه که بی واسطه با خدا حرف می زنن.

مردمش خیلی بزرگن ولی اصلا مثه اون آدمای عوضی که هیچی نیستن ،هی چرت و پرت نمی گنو خودشونو باد نمی کنن.

این یکی نه وعده است نه وعید نه شعار نه حرف.

تو شهر من هوس و وسوسه جایی نداره.

اون مفلوکی که واسه آخرین بار خواست تو شهر سر کسی رو گول بماله و خرش کنه هنوز هم همونجا زندگی می کنه و مردم هم دوسش دارن و بهش احترام می زارن و مثه بقیه همه چی داره و مثه همه داره زندگی می کنه .

فقط یه چیز نداره       آبرو.

 

می دونی امیر

                                شهرم دور نیست ولی سخته.

                                شهرم نزدیکه ولی آسون نیست.

 

شهرم دستی بی دلیل تو دست دیگه ای جا نمیگیره

شهرم کسی دچار عادت نا امید "عادت کردن" نمی شه.

 

شهرم هیچ وقت دیر نمیشه.

شهرم می دونه کی به کی چی بگه.

شهرم دلا واسه دلدارشون می تپه.

شهرم نفساشون واسه نا محرم نمی بره.

شهرم همه راضین به رضاش.

شهرم نه سرباز داره نه زندونی نه بیکس.

نه باغبون داره نه چوپون نه قصاب.

نه کلاغ داره نه خفاش نه کرکس.

شهرم جزیره هاش زیر آوار بی نوای دریای عشق بی سرانجام دفن نمی شن.

شهرم آدمفروش نداره.

مستی و می و پیاله و ساقی چیه.

گل و گلفروش و گلچین و گلستون چیه.

همه مست می گلن که ساقی گلفروش از گلستون پیاله پیاله گلچین کرده .

زندگی و مرگ چیه.........................................................

امیر هنوز هستم      باش تا باشم....


 
comment نظرات ()
 
 
به قول بچه ها کافه
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٦
 

بچه های هشتادو نهی خوندن همه اش رو غیر از آخرش

 هو

حمد باد ملکی را که ملک هر دو جهان در تصرف اوست. بود هر که بود از بود او بود هستی هرکه هست از هستی او هست و بودن هر که باشد از بودن او باشد . هوالول والخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئ بصیر.

سلام

تبریک واقعا تبریک

تبریک به خاطر اینکه سه سال زاهنمایی رو تموم کردی .تبریک به خاطر اینکه سه سال تو این مدرسه درس خوندی و تحملش کردی .تبریک به خاطر اینکه داری وارد یه جایی میشی به اسم دبیرستان.

خب تبریکامو گفتم که فکر نکنی ناراحتم . فکر نکنی ناراحتم از اینکه فکر میکنم هنوز بچه ای فکر نکنی ناراحتم از اینکه سه سال به سرعت هر چه بیشتر گذشت .فکر نکنی ناراحتم از اینکه داری وارد یه محوطه به اسم دبیرستان میشی اگر هم ناراحت هم باشم به روم نمیارم .ولی مطمئن باش ناراحت میشم .

ناراحت میشم از اینکه....

 میدونی شاید دوره یازده و دوره یک خیلی به هم شبیه باشه .فکرشو بکن ده سال فرق ده سال تفاوت ده سال فاصله و ده سال...

یکی می گفت نباید به خیلی چیزا فکر کنی .لازم نیست فکر کنی که چرا فلانی این کارو انجام میده لازم نیست اصلا بهش اهمیت بدی که چرا داره راه رو غلط میره لازم نیست خودتو ناراحت کنی که چرا فلانی داره راه غلط رو میره.

چراش هرچی که میخواد باشه .حماقت نشون دادن قدرت و ریاست و مخالفت حس انتقام جویی سیاست مسخره بازی ساده لوحی حس برتری طلبی یا هر چیز دیگه.

لازم نیست فکر کنی چرا فلانی با اون همه دبدبه کبکبه و اهن و تلپش جلوت لودگی میکنه.

لازم نیست فکر کنی چرافلانی با اون همه معلوماتش زورش میاد سر کلاس درس بده.

لازم نیست فکر کنی چرا فلانی هی از کلاس درس میزنه و دیر میاد سر کلاس.

لازم نیست فکر کنی چرا فلانی با اون همه ادعا داره با سرعت میره سمت قرون وسطا.

لازم نیست فکر کنی چرا رفیقت پس فردا به خاطر یکی دیگه تورو سر کار میزاره.

لازم نیست فکر کنی چرا رفیقت بهت خیانت می کنه.

لازم نیست فکر کنی چرا رفیقت بهت میزنه و در میره.

به هیچ کدوم از اینها لازم نیست فکر کنی اگر هم خیلی بهت فشار اومد فقط بگو دوست داشت.

آرع دوست داشت سرت رو گول بزنه .عشقش بود سرت کلاه بذاره.لذت برد از اینکه نامرد بازی در بیاره.حظ کرد از اینکه زدو رفت.

ببین دوره یازدهی باهات رودروایسی ندارم .الان دیگه حس و حال دبستان و راهنمایی رو باید از ذهنت بیرون کنی .داری وارد یه جزیره میشی .یه جزیره به اسم دبیرستان یه جایی که به ظاهر تو همین اجتماعه ولی خیلی از این جامعه دوره.

دورتر از اونچه فکرشو بکنی .خیلی خیلی دوره واقعا مثه یه جزیره فقط تو این جزیره تنها نیستی یه عده هستن که بهشون آخر سر میگن هشتادو نهی همون طوری که به قبلیا میگفتن. باید یه جورایی با این عده زندگی تو بسازی .یه جورایی از این جزیره بزنید بیرون.یه جورایی باید وارد این جنگل بی صاحاب بشین.یه جورایی باید یاد بگیرین که اگه فلانی بهتون زد چیکار کنید .یه جورایی یتد بگیرید اگه فلانی میخواد بقیه رو بکوبه تا خودشو ببره بالا تعجب نکنین. آره تعجب نداره اگر کسی که یه عمر فکر می کردی خیر خواهته یه شبه عوض بشه و تو زرد از آب دربیاد.

میدونی ناراحت نیستم که داری وارد دبیرستان میشی .ولی ناراحت میشم از اینکه وارد دبیرستان بشی و فکر کنی اینجا آخر دنیاست با اون آدمایی که به نظر خودشون آخر آدمن ولی در اصل هیچ و پوچن مثه راهنمایی.

خوب گوشاتو باز کن ..

ناراحت میشم از اینکه پس فردا ببینمت که از سر کار که میای بیرون کاری که به زور داری تحملش می کنی تو راه خونه راهتو کج می کنی و میری توی یه کافه میشینی و بسته سیگارتو در میاری بیرون و هر پک که به بهش میزنی به یه نفر فحش میدی و هر باری که فنجون قهوه ات رو میاری پایین یه نفرو لعنت میکنی.

مگه این زندگی مال خودت نیست .مگه چند بار تکرار میشه.

پس توش سیاهی لشگر نباش .تو فیلمنامه زندگی خودت نقش اول رو بازی کن نه حتی نقش دوم و سوم. هیچکس به خاطر گرفتن اسکار بهترین نقش مکمل بهت آفرین نمیگه.

اگه یه روز دیدی هیچ دوستی نداری.

اگه یه روز دیدی هیچ کسی رو نداری که باهاش درددل کنی.

اگه یه روز دیدی هیچ آدمی به فریادت نمیرسه.

اونقدر با خودت روراست باش که بهترین دوست خودت باشی.

اونقدر با خودت رفیق باش که بتونی تو خلوت خودت گریه کنی.

هی دوره یازدهی حلی دو حرمت دوره یازدهی حلی دو رو حفظ کن.

حتی اگه کسایی باشن که بخوان این حرمت رو بشکونن و خرابش کنن.

 

 

و گفته آخر مثل همیشه هر جا که هستی هر موقع در هر شرایطی و در هر حالی فقط یه قدم بیا جلوتر.

هی دوره یازدهی حلی دو .فارغ التحصیلیت مبارک.

 

 

پنجشنبه 30/6/85

هادی حداد

و اما آخرش

به خدا اعتماد کنین

بعد هر اتفاقی افتاد مطمئن باشین به صلاحتونه

خدا فقط خیرتونو میخواد

کاری نکنین که مثه من بعد از کلی غرولند آخرش که حقیقت رو میفهمین شرمنده خدا بشین و هر روز کارتون عذر خواهی باشه

به خدا اعتماد کنین.

همین


 
comment نظرات ()