مثل يك ...

 
 
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٢
 

يه روز انسان داشت تو يه ساحل قدم می زد خدا باشا قدم میزد و هم داشت به حرفاش گوش می داد
انسان از خدا پرسيد اينجا کجاست خدا گفت اينجا ساحل زندگيه تويه گاهی آرومه گاهی طوفاني انسان برگشت ديد جاهای پای خودش و خدا اونجا افتاده ولی بعضی جاها فقط يه جای پاست پرسيد چرا بعضی جاها فقط يه جای پاست خدا گفت اين جاهايی که ساحل زندگيت طوفانی بوده و مشکلاتی برای تو به وجود اومده انسان با خودش فکر کرد چه جالب يعنی خدا تو سختی ها منو تنها گذاشته خدا فکرشو خوند و گفت جاهايی که تو يه جای پا ميبينی اوقاتی بوده که من تورو به دوش گرفتم تا به سلامت از اونجا رد بشی


 
comment نظرات ()