مثل يك ...

 
هْ
نویسنده : هادی حداد - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱۸
 

 

یه هفته مثه خر سگدو بزنی تا آخر هفته مثه خرس تا ظهر بخوابی .بعد از ظهر هم اگه نخوای خیلی خودتو خسته کنی مثه اسب سرتو بندازی پایین و بری تو یه کافی شاپ بشینی و مثه میمون به آهنگ Love Story

گوش کنی و مثه بز سرتو تکون بدی و بری تو فکر.

شاید نه مثله همه که توی اون اتق نیمه تاریک دود زده نشسته اند و قهوه و پشملبا شونو میخورن و به عشق های از دست رفتشون فکر می کنن. یا نه مثله اونایی که دو تا چهار تا نشستن پشت میز و گل میگن و گل میشنفن.

حتی نمیدونی که باهاس به چی فکر کنی.

به پول های نداشته ای که رفته به هوا.

به عشق های نداشته ای که از دست دادی.

به آجر هایی که تو دیوار دورو برت میکاری.

به چیز هایی که غیر از اون هم چیزی نداشتی.

شاید هم باهاس به صدای باد هایی گوش کنی که واسه تغییر دادن اومدن. یا شاید می خوای به خراب شدن شب و روز توسط هم فکر کنی.

اینا اصش مهم نیست .

فقط بشین پشت این پنجره ها تا دلت بگیره.

دلت الکی بگیره.

پیشنهاد سر آشپز: میتونی به این فکر کنی که با وجود دارا بودن کلکسیونی از حیوانات ولی کرم و کرگدن و ....نیستی.

 


 
comment نظرات ()